دهکده مدیران راه سوم

سرزمین بیلیونرهای خودساخته فرزندان امپراطوری جدید اقتصادی ایران

آتش بس اعلام شد

امیر هوشنگ ملماسی و مهندس رستمی
دهکده مدیران راه سوم سرزمین بیلیونرهای خودساخته فرزندان امپراطوری جدید اقتصادی ایران

آتش بس اعلام شد

به نام آرام دلها

آتش‌بس اعلام شد ،

اما در جنگِ زندگی ، آتش‌بسی در کار نیست ، ما برگشتیم.

نه به خانه ، که به جبهه‌ای بی‌نقشه ،

اما زنده‌تر از هر میدان نبرد.

جنگِ بیرون ، تمام شد ،

اما هنوز صدای انفجار می‌آید.

نه از توپ‌خانه ، بلکه از قلب‌هایی که در سکوت می‌سوزند و خاکستر می‌زایند.

ما ، سربازان بی‌سنگر ،

با زرهی از رویا و سلاحی از امید ،

در زمینی می‌جنگیم که هر روز از زیرِ پایمان می‌لغزد. کفش‌هایمان پاره و بندهایشان با اشک ، بارها گره خورده‌اند.

گرانی و تورم ، هیولایی‌ست که از درزهایِ سُفره‌ها بالا می‌خزد ،

نان را می‌بلعد و استخوانِ امید را هم می‌جَود ، بی‌آنکه سیر شود.

دشمن ما تفنگ ندارد ،

اما بی‌رحم‌تر است ، نامردتر است ، نامش تورم است ، بیکاری ، ناامیدی ، مهاجرت و گاهی خودِ سکوت.

آرزوها، پشت ویترین‌های سرد زندانی‌اند و شادی ، واژه‌ای‌ست که در انبار لغاتِ متروک ، خاک می‌خورد.

ما اما ، با دست‌هایی که پوست‌شان سال‌ها پیش ، از بین رفته و دندان‌هایی که جانِ زندگی را جَویده‌اند ،

هنوز از دهان این هیولا ، تکه‌ نوری بیرون می‌کشیم.

جنگ ما ، دویدن است در مردابِ روزمره گی ، با زانوانی زخمی از هرزگیِ آدمی.

دشمن ما یونیفرم ندارد ،

اما هر روز احضارمان می‌کند ،

با قبض‌های برق و گاز

با اجاره‌خانه‌ هایی که سقف نیستند ، سایه‌اند ، با قسط‌هایی که مثل قطره‌چکان ، آه را به جانمان تزریق می‌کنند و با بُغضی که دلیل ندارد ،

اما گلوی‌مان را مثل بندِ دار می‌فشارد.

ما می‌جنگیم:

برای نانی که دیگر بویِ گندم نمی‌دهد ،

برای لبخندی که در لای گرانی‌ها گم شده ، برای صبحی که اگر بیاید ، شاید بوی فردا بدهد.

ما بی‌پرچم‌ایم ، بی‌شعار، بی‌امضا ، اما با زخم‌هایی بر پیشانی.

که دیگر حتی خون هم از آن‌ها نمی‌چکد ، فقط می‌سوزند.

آتش‌بسی در کار نیست.

زندگی، هر صبح به صف می‌شود ، تفنگ به دست ، مستِ بی‌رحمیِ خودش ، ما را نشانه می‌رود و مابی‌هیاهو ، بی‌طبل ، در سکوتی پرآشوب ، به صف می‌شویم.

آتش‌بسی در کار نیست.

زندگی، هر روز اعلام جنگ می‌کند ،

بی‌آنکه فریاد بزند.

زندگی ، هر سحرگاه در هیئت مأموری بی چهره ، بُغضی در مُشتِ ما میکارد ،

بي هياهو ، اعلام جنگ میکند و ما را در سکوت ، تيرباران می کند.

و تنها و تنها و تنها ،

کسی که امید دارد ، زنده میماند ،

دوست داشتن ، امید است.

زنده بمانیم.



تاريخ : ۱۴۰۴/۰۴/۱۱ | 22:23 | نویسنده : امیر هوشنگ ملماسی و مهندس رستمی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.