دهکده مدیران راه سوم

سرزمین بیلیونرهای خودساخته فرزندان امپراطوری جدید اقتصادی ایران

زنده مانی یا زندگانی

امیر هوشنگ ملماسی و مهندس رستمی
دهکده مدیران راه سوم سرزمین بیلیونرهای خودساخته فرزندان امپراطوری جدید اقتصادی ایران

زنده مانی یا زندگانی

به نام آرام دلها

فرق است بینِ زندمانی و زندگانی.

ما بازماندگانِ خطیریم ، نه زنده ایم نه مرده.

می گویند: زندگی ادامه دارد.

اما زندگی وقتی از تن بیرون کشیده شود دیگر به سادگی باز نمی گردد.

ما درزهایِ ناپیدایِ یک زخم عمیق ایم. لبخند میزنیم اما صدای لبخندمان ، از اعماقِ چاله ای می آید که زمانی قلب بود و حالا سنگر شده است.

ما نسلی از جنگ ایم ، نه در میدان که در ضمیرهایِ خسته مان ، کشته شده ایم.

ما پوست انداخته ایم اما روحمان هنوز یونیفورم رزم ، به تن دارد.

ما دوازده روزِ بی نامِ تاریخ ایم.

دوازده روز از جهان، بیرون افتادیم ،

نه زنده ، نه مرده.

معلق بین پدافند و پناهگاه ، بین فریاد و فراموشی.

ما در صدایِ ممتدِ پدافند خواب میرفتیم و با صدای موشکها ، از کابوسی به کابوسی دیگر ، پرتاب میشدیم.

ما دوازده شب ، روحمان را تکه تکه در دهلیزها پنهان کردیم ، در دل ، گورهایی حفر کردیم که اسمشان را گذاشته بودیم:

اتاق خواب.

ما ، دوازده روز بی پناه و تمام سالهایِ جنگ ایم.

در ما پهپادها ، ریز پرنده ها و موشکها خانه کرده اند. در ما هنوز موشکی پرسه میزند

که به زمین نخورده ، اما دلمان را بارها منفجر کرده است.

می گویند:

برای هر روز ترس ، دوازده زمان باید بگذرد.

تا روان ، خاک از جان بتکاند ، تا کودک درون ، دوباره فرق صدایِ باران و انفجار را بفهمد.

دوازده روز، نَه روز بودند نه شب ، نام مستعار جهنم بودند که از آسمان می باریدند و در گوش کودکان به جای لالایی ، پاره خطِ موشک ، زمزمه میکردند.

ما ، تبعید شده ایم به پناهگاهی درون خودمان و برای بازگشت باید از دوازده اقلیم بگذریم. دوازده دروازه ی بسته ، دوازده کلید گم شده ، دوازده شبِ بدون پنجره.

و این آخرین حقیقت است ، ما دیگر با تقویم زندگی نمیکنیم ، ما را باید با «پیش از دوازده روز» و «پس از آن» صدا زد.

پیش از آن ، خواب جایی برای استراحت بود، اکنون خواب میدانی مین گذاری شده است که از هر رویا با انفجار بیدار میشوی.

پیش از دوازده روز ، «اگر» بود.

بعد از آن «وقتی» شد ،

وقتی موشک بیاید ، وقتی آژیر بکشد ، وقتی همه چیز تمام شود.

ما دیگر ادامه ی گذشته نیستیم ، ما آغاز زخمی تازه ایم.

از این به بعد وقتی کسی بپرسد کِی فهمیدی زندگی عوض شد؟

خواهیم گفت: از دوازده روزه گی ام.

از این به بعد ما و زندگیمان تقسیم شده ایم به پیش از دوازده روز و پس از آن و از آنجا به بعد هیچ چیز، هیچ چیز، دیگر به ما شباهت ندارد.

یادمان باشد:

در جنگ همه بازنده اند.

تقدیم به ایران.



تاريخ : ۱۴۰۴/۰۴/۱۱ | 21:58 | نویسنده : امیر هوشنگ ملماسی و مهندس رستمی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.